تبليغاتX
مهرداد عارفانی - رادیو

مهرداد عارفانی

رادیو

 

      از یاد نمی بری  از رو نمی روی

      بدون برق    باطری

      روی تاقچه

      کسانی که دروغ های تو را تاب آوردند

      یا از سرطان مردند   یا در جنگ

     آنها که اعدام - بماند        زلزله سر جای خودش

     گاهی ترانه یا سرود

     گاهی آژیر حمله

 

     کنار تلفن خواب می رفتی

     من کارد بر سایه روی دیوار می کشیدم

     از تونل های پنجره خیره خیره چشمها برق می زد و

     کوچه کوچک بود و بی خبر

     که باورت کردم

     من ساده

     خوش باور

     برای عذر خواهی   دیر   خیلی دیر

     که از یاد برده ام

     برای همین هر روز کشته می شوم یا زیر چرخ های این  کامیون

     یا روی ریل خوابم می برد

 

     یادت هست

     سربازانی که از ریل سر خوردند و رفتند و نیامدند

     روی  سنگ دانه ها علف شدند؟

 

     همین هفته ی پیش   باد

     تکه ای از پیراهنم را برد با کبریت ...........      

     همه چیز روشن است غیر از تو

     با تو هستم

     یادت هست؟

  

.........................................................................................................................................

عاطفه صرفه جو

همیشه سروده هایی که وجه بارز آن ضدجنگ باشد را دوست دارم. اثر خوبی از شما خواندم دوست عزیز که داغمان را تازه کردی تا یادمان نرود که ما بسیارانیم !

حسین ناژفر

آقای عرفانی عزیز سلام
ممنون از دعوت برای خوانش سروده ی خوبتان ، سروده ای که مرا که سرباز زمان جنگ هستم بار دیگر تکان داد ، هنوز مسیل اطراف فکه بوی یارانم را می دهد ، یارانی که تکه های خشکیده ی اجساد مطهرشان هنوز در گل و لای و لابلای خیزارن خشکیده ی آن خفته اند ، این حادثه گواه نفرین زمین بر پدیده ای تلخ یعنی جنگ است.
مهرداد عزیز شاعر نیستم ، اما سروده ی شما به دل می نشیند و گویای حقایقی است که باید آن ها را نوشت و سرود .
مخلص شما حسین ناژفر

غزال مرادی

سروده ای که از شما خواندم سروده ای بود که در عین صراحت بیان شده بود وشعرهرچه به سط های پایانی می رسید بیشر خود رانشان می داد وپایان بندی آن هم خوب بود
همیشه شاعر ودر پناه خدا

حمید تقی آبادی

آقای عارفانی عزیز
بدون تعارف بگویم در سخت گیری این روزها چه کار خوبی ارائه دادید. به نظر من شروع کارتان عالی بود...
کسانی که دروغ های تو را تاب آوردند

یا از سرطان مردند یا در جنگ

ابوالفضل حسنی

بی شک یکی از قشنگ تر ین کار هایی است که این سالها از تو شنیدم

آن که دهان باز کرده و هی دارد صمیمیت به خرج می دهد و صراحت به رخ می کشد می خواهد ایز گم کند بخدا این رادیو خودش است و هی دارد بار ناخوداگا هی خودش را به گردن این سوژه ی بیچاره می اندازد دیواری کوتاه تر از این اهن پاره پیدا نکرده انگار؛ بگیرد راوی این متن را دستگیر کنید بخدا خودش است دارد فرافکنی می کند دست میازد گاه بیگاه این خاموشی را به حرف و دروغ و جنگ و دعوا و اژیر وا می دارد تا بگوید من یکی مبرایم , با این که می میرد یاخوابش می بردو روی ریل و زیر چرخهای کامیون و روی سنگ دانه ها علف می شود و پیراهنش را باد می برد با کبریت و خاموش می شود خودش، باز هم از رو نمی رود و نا روای خاموشی را به دیگری می زند............................................................................................
ادبیات زمانی که از مرز سیاه و سفید ها می گذرد و به جان ادمی چنگ می زند و می کاود تحقق می یابد و روی پای خودش می ایستد و در همین جاست که کارکرد انسان شناسانه و روانکاوانه ی خودش را اثبات می کند و به رخ می کشد

حسن سهولی

درود
شروع جالب بود وناگهانی مثل روزهای "جنگ" حالت حماسی داشت ودرعین حماسه سر به فضای عشق می داد تا داد مسایل دردناک را با خاطره ی شاد
هر چند از یاد رفته بستاند .درپس این تقلا نگاهی انسان شناسانه برمدار زبان با تکرار "یادت هست" یادآور تعهد هر انسان درگذر تاریخ بود

کوروش همه خا نی

یادت هست
سربازانی که از ریل سر خوردند و رفتند و نیامدند
روی سنگ دانه ها علف شدند؟

برای شعر قوی غیر از سکوت چه باید کرد ؟تمام خبر ها از زبان رادیو در می آید و همه چیز را روشن می کند بجز آن عشق که در پیرامون شاعر پرسه می زند و مخاطبی را در نظر دارد که به یاد او قلم فرسایی می کند .کشش در شعر آدم را بالا و پایین می برد و با ساختاری خوش ضربه ای جانانه به کلیت اثر بخش ِ متن می زند که تا مدت ها زمزمه می شود تا در کارنامه ی درخشان مهرداد ثبت شود .مناسبات مرگ و زندگی در چرخه ای زیبا نمودی درخشان از خود به جای گذاشته !دست مریزاد .با احترام

 رجب بذرافشان

سلام
اتفاقاتی که برای ثبت لحظات دور / نزدیک نیاز به توضیح و یادآوری دارد تا تمام وجه یا وجوهش نشان داده شود. دور از این نظر که اشارت به حادث شدن حادثه دارد. ((یادت هست / سربازانی که از ریل سر خوردند و رفتند و نیامدند...)) نزدیک به این دلیل که گاه آنقدر اتفاق ملموس است که انگار در لحظه ی وقوع حاضریم. ((کنار تلفن خواب می رفتی / من کارد بر سایه روی دیوار می کشیدم...)) و این بده بستان میان من و تو انگار هستیتی آغازین دارد (یعنی حتا قبل از شروع شعر وجود داشت.) و اثرات بنیادینش تا انتهای متن احساس می شود. ضمن این که استفهام موجود در پایان بندی به نوعی تردید را پیش می کشید.
همه چیز روشن است غیر از تو
با تو هستم
یادت هست؟

عه تا

سلام

انگشت اتهام همراه برشمردن جرم به سوی رادیو با لحنی که به دفاع از موکل یک وکیل میماند.
سطر دوم اقامه ی یک ادعاست که اگر ثابت شود نیازی به ورود هیچ اتهامی دیگر نیست . بعبارت دیگر رادیویی که بی توقع برق و باطری همچنان در حال پخش است به یقین از منبع دیگری تغذیه شده و خرج و باج گذران اموراتش را از طرف حساب خاصی دریافت می کند. همین کافیست تا اتهام پیشبرد مقصود آمر بر عامل (رادیو) اثبات شود
چنین بیانی بدون الودگی به ابتذال صراحت سیاسی و بدون خروج از خط شاعرانه حرفی هم اگر دارد می زند و مخاطب را بی که از شعریت اثر دلزده کند در مقابل سئوال قرار می دهد
سطور چهارم و پنجم نیز مشابه ( با خرج وضوح بیشتر) همین رفتار زبانی در حال افاده ی معنا هستند. اما اعدام و زلزله (عللی که باعث مرگ اند اما از لیست اتهام شعر فقط بخاطر کثرت ادله بصورت ضمنی خارج می شوند)
زبان از لفاف استعار و ایهام خارج و به طرح مستقیم لایحه ی دفاع می پردازد به امیدی که فرصت تاویل باز سازی وجوه دیگری را برای مخاطب ممکن کند.
من کارد بر...
سطری از جنس دیگر(جنسی متفاوت با زبان و لحن مابقی کار)
و برق چشمهای خیره بر تونل های پنجره : بازدید بیرون برای مشاهده ی عینی اخبار اعلام شده که بعلت کوچک بودن حوزه ی نشر وجهالت محض شنوندگان باور می شدند.
شنونده ی قبلی صداهای کانالیزه اکنون به عذر خواهی پولیتیک امیز سایه های گرداننده هم وقعی نمی گذارد چون فراموش کرده است . همین فراموشی رودست خوردن ها اکنون مسبب مرگ از نوع دیگر است....
و علفی که از تجزیه ی اجساد سربازان بر نگشته رویید!!...
ایکاش زبان شعر علاوه بر فاصله ای که در حوزه ی معنا از نثر دارد در سازه نیز منثور نبود
با احترام

خودنویس

همه چیز روشن است غیر از تو...
اگر کلاهی داشتم به احترام این شعر از سر برمیداشتم .

مهدی حسین زاده

سلام عزیز

نکته ی مهمی که در این کار ، شعر را توانسته به اجرای موفقی برساند نزدیکی شاعر با فضای ترسیم شده در متن است و مهمتر آنکه فرم "دیالوگ " کار که بین راوی متن با رادیو برقرار می شود و تا پایان شعر ادامه می یابد لا یه ی روایی درونی کار را از انسجام فرمیک نمی اندازد و تلاش می کند تا با کمترین دخالت در اثر ، ساحت ساختاری شعر را حفظ کند که در این میان به فلاش بک های کوتاه و ایماز های تاثیر گذار در متن می توان اشاره کرد و زبانی که با بیشترین همسایگی با مولف و متن ، طنین دلنشینی از زمزمه ی یک انسان در اتاق خلوت خود با رادیویی (حالا)
خاموش به خوانندگان این شعر هدیه می کند:

لحظه هایی که در آن زندگی می شود کرد ................

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 5 PM  توسط مهرداد عارفانی  |